بعضی وقتا سکوت میکنی
چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرفی بزنی…
بعضی وقتا سکوت میکنی
چون واقعا” حرفی واسه گفتن نداری…
گاه سکوت یه اعتراض …
گاهی هم انتظار…
اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که
هیچ کلمه ای نمیتونه
غمی که تو وجودت داری توصیف کنه!
درد دارد....وقتی سکوت از لا به لای آرواره های زمان ,دنده هایت را خرد میکند....به راستی....سکوت....رازی بس نهفته ست....گویی قرن ها در گورستان های سرد وجودت مدفون مانده....به راستی این کلمات همچون مُهریست بر دهان....سکوت...صدای تلخ فریادهای خاموشی ست که با پارادوکس خود گلویت را می فشارند....فقط...سکوت است که می تواند...با کلمات....بازی کند
