به استاد ارجمند دکتر احمدرضا یلمه ها
(استاد تمام دانشگاه و از مفاخر شهر طالخونچه)
من حس سرکش شعردر سینه ام شکستم تا صبحدم بیادت با واژه ها نشستم
مثل غریبه بودی در مطلع تغزل اما چه گرم بودی در التهاب دستم
انگار عطر یادت در صبح کوچه پیچید ای خاطرات خوبم،گفتی بمان که هستم
شیرین ترین بهانه، درمن چه دیده ای تو؟ فرهادم و بیادت با کوه عهد بستم
دیگر مجو قراری از قلب بیقرارم ای قاصد قصیده از دام فکر رستم
پایان این غزل هم وامانده بی تخلص زیرا که از تفال با نیت تو مستم
با یاد فال حافظ گریان تمام شد شعر این بیت آخرم بود و دفتری که بستم
فرهاد فرزاد